الملا فتح الله الكاشاني
11
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
به جهت آنكه رضا در اباحه فرع حصول تجارتست كه صادر شده باشد از تراضى و تجارت مستلزم عقد است پس مجرد رضا كافى نباشد و ابو حنيفه گفته كه رضا كافى است در محقرات و اصح نزد اصحاب او رضا مطلقا كافى است هفتم حصول رضا بعد از عقد فضولى كافى است نزد جماعتى از اصحاب ما و اين مشهور است نزد ما و فتوى بر اين است و جمعى ديگر گفتهاند كه كافى نيست به جهت قبح تصرف در مال غير عقلا و لقوله لا تبع ما ليس عندك و قوله عليه السّلام لا بيع الا فيما تملك و مؤيد قول اول است قضيهء عروه بارقى و نيز پيغمبر ( ص ) تقرير و تثبيت نميفرمود بر باطل و نهى در معاملات مقتضى بطلان نيست و مراد بنفى حقيقة نفى صفتى است از صفات اى لا بيع لازم و اگر نه بيع ولى و وكيل صحيح نباشد و اگر حملكرده شود بر ظاهر آن مراد اين خواهد بود كه لا بيع الا فيما هو ملك او كالملك بسبب الرضا و الاذن و اشتراط عدم صحة بيع ممنوع است و مثبت آن محتاج است بدليل هشتم و لا تقتلوا انفسكم به اين معنى است كه اگر كسى غير خود را بكشد مقتول خواهد شد به جهت قصاص پس او قاتل نفس خود باشد و يا مضاف محذوفست اى انفس غيركم و حذف آن به جهت عدم اشتباه است و گويند كلام بر ظاهر خود است زيرا كه حق تعالى بنى اسرائيل را تكليف كرد به آنكه نفسهاى خود را بكشند تا اين قتل توبهء ايشان باشد از ذنوب ايشان پس حقتعالى اين عقوبت را از امت مرحومه دفع كرد و لهذا قال * ( إِنَّ اللَّه كانَ بِكُمْ رَحِيماً ) * و محتمل است كه مراد اين باشد كه ( لا تهلكوا انفسكم بارتكاب اللَّه ثم فى اكل المال بالباطل ) و اين وجه حسن است تا مساق اول و آخر آيه بر طرز واحد باشد انتهى كلامه مرويست كه فضيل بن عياض را از معنى * ( لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ) * سؤال كردند گفت حق تعالى ميفرمايد كه غافل مباشيد و براى خود ذخيره و زادى مدخر كنيد كه اگر كسى سفرى در پيش دارد و زاد برنگيرد و به راه رود خود را كشته باشد در خبر است كه رسول ص عمرو بن عاص را بسفرى فرستاد چون مراجعت كرد گفت يا رسول اللَّه مرا در راه احتلام واقع شد و سرماى سخت بود تيمم كردم و نماز گذاردم با قوم خود آن حضرت فرمود يا هذا صليت باصحابك و انت جنب گفتم يا رسول اللَّه سرما بود و من از هلاك نفس خود ميترسيدم و اين آيه بخواطرم رسيد كه * ( وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ) * پس تيمم كردم و نماز گذاردم رسول بخنديد و ديگر هيچ نگفت * ( وَمَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ ) * و هر كه بكند فعل مذكور را يا اقدام نمايد به آنچه گذشت از محرمات * ( عُدْواناً ) * از روى تعدى و تجاوز از حق * ( وَظُلْماً ) * و از وجه ستم و بيداد يعنى اتيان نمودن آنچه مستحق آن نباشد و گويند مراد بعدوان تعديست بر غير و بظلم ظلم نفس است بتعريض عقاب آن يعنى هر كه منهيات مذكوره را بفعل آورد جهت تعدى بر غير كه آن